هذيان

تب ندارم

خواب نمی بینم

پای ستاره ها توی خاک باغچه فرو رفته

آسمان پایین آمده

ماه تاج ماهیهای قرمز حوض شده

دستم به ستاره ای نمیرسد

خواب نمی بینم

هوا گرم شده

/ 10 نظر / 17 بازدید
بابا لنگ دراز

هيچکس از اينکه يه خوانندهء خوب و توانا داشته باشه ناراحت نميشه و من حتی يک ذره از اين مطالب تو ناراحت نشدم... چون اصلا ناراحت کننده نيست... هر وقت هرچی دلت خواست بگو... من از دقتت بسيار ممنونم... من راه حل نوشته ها رو خودم تنهايی طی می کنم و جوابشو ميذارم روی ورق: اينجا يه پياده روی خاکيه... شبه... محله فقیر نشینه... من دوتا پسربچه دارم و... شروع می کنم... خوب... اينطور هم باعث مشکل ميشه... اما من خوب مواظبم که سرت گيج نره و اگه يکدفعه متوجه چيزی ميشی که نامانوسه من خودم اونجوری خواستم... خوب شايد انتظارات من از خواننده زياده... چون من اصلا برای خواننده نمينويسم... بابا لنگ دراز از من توضیح میخواد... از من میپرسه... ملامتم میکنه... من باید بهش بگم... من خود بابا لنگ دراز... من نه... بحث رو فراموش کن. خودت هم ميدونی که هر نظری داری می تونی بگی... بازم ممنون...

امير

وای از هذيان گويی بی تب...

بهت نمی گم

با سلام ممنون از نظرات خوبتو اشعار هميشه زيبات درست مثل خودت

عرفان

صبح که بيدار شدی ساعت چند بود؟

hamed

باز نمی نویسید؟

مترسک ابی

ديگر من خوابم نمی برد ... خواب مرا با خودش خواهد برد !

کاغذ و قلم

سلام. من يه مدت نبودم اما تعجب می کنم که تا حالا آپديت نکردی منتظرتم شاد باشی و پيروز

پرنيا

همه را خوانده ام . حفظ حفظم .... چرا نمی نويسی؟