یاد من و تو

 

زیر لب زمزمه میکنه: " زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود."

میگم: اما من دلم گرفته!

با تعجب نگاه میکنه و میگه: خودخواه! تو رو نگفته که زندگی رو گفته!!

و من صدای شکستن نازک چیزی را در اعماق وجودم احساس میکنم.

 

/ 0 نظر / 19 بازدید