بخند ستاره..

 

برای رسیدنت، <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

تمام لحظه ها را دویده ام

برای بودنت،

همه ی عمرم را مانده ام

بیا،

بمان،

آسمان هیچ جا آبی تر نیست.

 

/ 14 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد خورشيدي

نوع كاربرد واژه ها ، سطح تخيل مخاطب را مي گسترد . در اصل مي شود گفت كه هر كلمه ، جدا از حسي كه به تنهايي به مخاطب اش تلقين مي كند ، به تعاملي زيبا با ديگر واژگان شعر مي پردازد . شاعر در شعرش به يك پويايي ي ايستا دست مي زند « ... تمام لحظه ها را دويده ام / همه ي عمرم را مانده ام » . شايد منظور شاعر از اين ايستايي « مانده ام » بيش تر مانايي « هماني كه در مكتب اشراق فلاسفه ي شرقي ، ( صبوري ) نام دارد » است ، نه درماندگي از ادامه ي راه ... . سعدي مي فرمايد : چو مي توان به صبوري كشيد جور عدو / چرا صبور نباش ام كه جور يار كش ام ؟

محمد خورشيدي

در آغاز شعر ، شاعر ، بي مقدمه به شعريت زيبايي مي رسد « براي رسيدن ات / تمام لحظه ها را دويده ام » . فرانسه اي ها در تعبير زيبايي از عشق ، مي گويند : عشق ، فراموش كردن خود در كسي است كه هميشه و در همه حال ما را به ياد دارد . اما اين فراموشي ، نوعي آلزايمر يا فراموش كردن عقل به خاطر جنون نيست . اين فراموش كردن خود ، يعني بي پردگي ، هم دل شدن . آن گونه كه « اين تويي كه لحظه ها را مي دوي ، اما مقصد منوط به تو نمي شود و اين ديگري است كه به مقصد مي رسد » . اما وقتي درست مي نگريم ، مقصد ، چيزي به جز يكي شدن نيست . يعني از هر طرف كه بدوي ، به يك مقصد مي رسي ، آن هم يكي شدن با خودت است .

محمد خورشيدي

زمان ، از همان آغاز شعر به استمرار مي رسد . استمراري كه رد پاي اش را در هنوز هم مي شود پيدا كرد . و قطعيت اين استمرار ، در تماميت آن است « تمام لحظه ها را » . چيزي براي جا ماندن نيست « تمام لحظه ها را » . اين مصداق در ادامه ي شعر هم هست « براي بودن ات / همه ي عمرم را مانده ام » . « را » در اين دو جمله ، از نشانه يي بودن فراتر مي رود . چرا كه « را » در دو جمله با افعال « لازم » تكرا شده ، در صورتي كه اين گونه جمله ها نيازي به نشانه ي ـ را ـ ندارند . مي شود جمله ها را حتا با حذف « را » خواند . اما نوع كاربرد آن در اين جمله ها به جا و بلا مانع است .

محمد خورشيدي

به نظر مي رسد كه شناسه ي « ــَ م » در « همه ي عمرم » ، به خاطر تكرار همين شناسه در فعل جمله « مانده ام » اضافه باشد و « همه ي عمر مانده ام » يا « تمام لحظه ها دويده ام » . بيا ... / بمان ... تكرا همان پويايي و ايستايي . زيباست . بيا ... / بمان ... / اما اين جا « بيا » اشاره ي مستقيم به راهي دارد كه پيش پاي كسي نهاده شده . و لحني خطابي و امري دارد / بيا ... / اما در عين حال به شيوه يي هوشمندانه ، يك ملايمت خواهش مندانه دارد كه از عمق احساس و نياز به آمدن كسي ادا مي شود ! بمان ... / به « بيا » فرمان ايست مي دهد / بمان ... / اما هم چنان به ملاحت هوشمندانه ي خواهشي گرم ممزوج است .

محمد خورشيدي

پايان بندي ي شعر ، همه ي حس زيباي شعر را به همراه مي كشد ، و شعر را ادامه مي دهد و قطع نمي كند . با دو لحن به اداي اين جمله مي شود پرداخت « آسمان ِ هيچ كجا آبي تر نيست » يا « آسمان ، هيچ كجا آبي تر نيست » . و هر دو صورت ، وجهه ي زيباي شعري ي كار را از بين نمي برند . اما چيزي كه در كليّت شعر به آرامي جاري است ، نگاه اميدوارانه اي ست كه شاعر دارد . و با تمام وجود ، سعي در متقاعد كردن ِ زمان ، براي رسيدن به لحظه هايي دارد كه در جريان اند . اسم شعر ، يك تغاير تامل بر انگيز با پايان بندي ي شعر دارد . ستاره / آسمان ِ آبي . انگار صورت مجسمي از دختري به نام ستاره ست، با چشماني آبي . يا درخشش پولك هاي ستاره اي ، بر آبي ي پيراهني بلند . و يا شايد ...

iman

سلام از اين همه اظهار لطف شما متشکرم!

غزال

مريم عزيز سلام...لبخند را دوباره بکش روی صورتم...یک آسمان ستاره بکش روی صورتم...یا با مداد خاطره های قشنگمان...تصویر سنگ خاره بکش روی صورتم...حالا که صورتم به هوای تو خشک شد...یک باغ پاره پاره بکش روی صورتم...خيلی زيبا بود.

علي همون عاشق هميشه

سلام مريم نه قانون می دانم نه قافيه نه حرف نه فلسفه نه هيچ چيز از هيچ چيز. در هيچی مطلق خودم همه چيز دارم احساست فرای احساس زمينی اما از جنس زمينی است مبارک بادم را با جان و دل نثارت می کنم و احساسم را به احساست نزديک می کنم تا بوی بهشت را بهتر از ژرف کلامت ببويم.........

علي همون عاشق هميشه

با احساس نابت به ديدنم بياو حرفهايم را بشنو و حرفهايت را دوست دارم کامل بنويسی حقيقت باورت را در موردی که می خوانی و می دانی...يا عشق

ایمان

واقعا که ناب و زيبا بود.موفق باشی