چه درونم تنهاست...

 

این روزا هر جا که میرم همه اش بوی اسپند میاد<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

نمیدونم چرا

........

 

« باید امشب بروم

باید امشب چمدانی که به اندازه تنهایی من جا دارد بردارم

و به سمتی بروم که..... »

 

 

/ 7 نظر / 22 بازدید
iman

بايد رفت وبايد دوديد به سمت ناکجا آباد دل.آنجا که بوی تنهايی های خودم را ميدهدو........مرسی!

طرفدار

سلام عزيز.. وبلاگت مثل خودت کار درسته... به مام سر ميزنی؟؟؟..منتظرم ها!!!

Mehdi

کجا به‌اين زودی ؟؟؟

javad

سلام کجا؟؟؟؟؟؟؟؟....

محمد خورشيدي

سفر بهانه ي تلخي براي رفتن بود ... و بغض ، فرصت غمگين ترين شكستن بود / به چشم هاي تو مي آمدم به جاي حرم ... و دل دخيل قشنگي براي بستن بود / هميشه فرصت ماندن نداشتي با من ... وحرف هاي قشنگي براي گفتن بود / صداي پاي تو در گريه هاي من پيچيد ... و كوچه ها همه مفهومي از گذشتن بود / سفر به خير ، مسافر ترين رفيق ! اما ... سفر بهانه ي تلخي براي رفتن بود هر بار كه مي رس ام اين جا ، خاطرم پر مي شه از بوي اسپند... و تصوير مبهم مسافري در خيال ام مي پيچه كه يه روز عصر ، در سكوت كوچه رفت ... و براي هميشه گم شد

rose

salam maryam jan, hala ke man omadam shoma dari miri safar, albate khoshhalam ke dobare dari minevisi, bad az in ke ye dafe va bi khabar webloget ro basti khieli say kardam hadeaghal betonam emalieto pieda konam vali khob moteasefane nashod,vali khoshhalam ke dobare minevisi, har ja miri salamat bashi,

maryam

منم مي خواهم بروم ! اما اگر همه بروند چه می شود آنوقت.