بی نگاه

 

همیشه آویخته خواهند ماند<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

پلکهایی که به جرم دزدیدن نگاه

محکوم به اعدام بر دروازه چشم شده اند.

 

/ 10 نظر / 7 بازدید
g

عالی بود

javad

سلام زيبا بود

محمد خورشيدي

يك لحظه به نظرم رسيد كه اسم شعر « بي گناه » است ! و با همين اسم و همين حس يك بار شعر رو خوندم . بعد برگشت ام كه تصوير يابي كن ام ، ديدم اسم شعر عوض شده ، « بي نگاه » ! بعد با اين اسم يك بار ديگه شعر رو خوندم . با خودم گفت ام : جا به جايي ي حروف در يك كلمه ، گاهي خودش يك شعر زيبا مي آفرينه . البته به شرطي كه اين جا به جايي ، به جا باشد !

محمد خورشيدي

رسيدن به مطلق گرايي در شعر ! مخاطب ِ امروز آرمان گراست ، و ذهني كه آرمان گراست ، از مطلق انديشي مي گريزد . خواه نا خواه ، كاربرد « قيدها » در جمله ، آن را از نسبي بودن رها مي كند و به يك نوع مطلق شدن نسبت مي دهد . مثلن اين كه بگوييم « هميشه ، دايره ها گِـردند » يا « هميشه ( يك ) ، عدد ِ فرد است » ، با اين كه بگوييم « هميشه وقتي چشم هاي مان بسته ست ، يعني اين كه خواب ايم » يا « هميشه وقتي آسمان ابري ست ، باران مي بارد » ! « هميشه » قيد ِ مطلقي ست كه هم واره سعي مي كند حرف خودش را به كرسي بنشاند . اين كه به كسي كه بار دوم اش است كه سر يك چهار راه منتظر تاكسي مي ايستد ، مي گوييم كه : تو را « هميشه » سر اين چهار راه مي بين ام !

محمد خورشيدي

« هميشه» قيد ي ست كه از دقيق بودن مُـبَرّاست . و شامل فرضيات دروني ي خود ماست كه گاهي به اجبار مي خواه ايم به مخاطب تحميل كن ايم . كار شعر ، مطلق انديشي و مطلق القايي نيست ! كار شعر تصوير آفريني ست ، تا مخاطب در ادامه ي تصوير ، حدسيات خودش را ادامه دهد . وقتي اين طوري محكم مي گوييم « هميشه » ، يعني اين كه جايي براي تخيل مخاطب باقي نمي گذاريم ، و يك باره همه ي ذهن مخاطب را انباشته مي كنيم . در اين صورت ، شعر ديگر شعر نيست ، شعار است ! اعلاميه و آگهي ست ! ولي شعر واقعي رهاست ... رها ... و اين رهايي مخاطب را به پرواز مي كشاند تا شعر را همراهي كند و در ادامه ي مسير شعر ، به شاخه بنشيند .

محمد خورشيدي

شاعراني مثل سهراب بسيار كوشيده اند كه ذهن مخاطب و حتا شعر امروز را از مطلق گرايي برهانند . « مرگ ، پايان كبوتر نيست » / « زندگي چيزي نيست ، كه لب تاق چه ي عادت از ياد من و تو برود » / « گل شبدر چه كم از لاله ي قرمز دارد ، و چرا در قفس هيچ كسي كركس نيست » / « كار ما نيست شناسايي ي راز گل سرخ » و ... كه كوشيده است ذهنيت خشك و مطلقي را كه در مغز ما حجّاري از بين ببرد و ذهن را از مطلق انديشي رها كند .

محمد خورشيدي

شاعر در شعر پيش بيني مي كند . به كار بردن افعال مستقبل « آويخته خواهند ماند » ، آن هم با قطعيتي اين چنين « هميشه ... » يك جور پيش بيني ست . و حتا اين را پيش گويي مي كند . يعني حتا پيش بيني اش را يك قدم جلوتر مي برد . پيش بيني ، در ذهن ما انجام مي گيرد ، و پيش گويي ، ذهنيات ما را در باره ي آينده بيان مي كند . و اين تنها از خصايص دانشمندان و شاعران است كه پيش بيني كنند و گاهي پيش گويي ! / پلك هايي كه به جرم دزديدن نگاه / ... « دزديدن نگاه » ، « دزديده نگاه كردن » ! مخاطب يك لحظه مكث مي كند . آيا اين دزديدن ِ نگاه ، همان دزديده نگاه كردن است ؟! كما اين كه اين دو مفهوم بسيار با هم متفاوت اند . حرف شاعر شايد اين است كه جُرم پلك ها ، بسته شدن به روي نگاه است . اما برداشت مخاطب شايد اين است كه كار پلك « دزديده نگاه كردن » است ! حالا به كدام جرم محكوم مي شود ؟ بماند !

محمد خورشيدي

محكوم به اعدام ... دروازه ي چشم ... با تمام خدمتي كه به تفهيم شعر مي كنند ، تكراري اند . يك كار سوررئال « فرا واقعي » است . رئال يعني كشيدن يك آسمان آبي و مزرعه ي گندم و يك رود زيبا ، همان طوري كه واقعن وجود دارد . اما سوررئال يعني كشيدن يك آسمان و پرواز يك انسان در آن . يا مثلن به جاي سر يك انسان كه به بدن اش چسبيده ، يك سيب بكشند و ... . گر چه اين ها در خور توجه اند و زيبايي هاي خودشان را دارند ، اما شعر از اين دروازه ها عبور كرده . سال هاست كه عبور كرده . به كار بردن « نرگس ِ چشم » يا « جادوي نگاه » و ... ديگر چندان اعتباري در شعر امروز ما ندارند . زيرا شعر دوره هاي مدرن و فرامدرن را تجربه مي كند و ذهن مخاطب امروز ، اصلن مطلق گرا نيست .

محمد خورشيدي

می گن که معمولن آدم های پر حرف يادشون می ره اول سلام بکنند ! اما خب ، من يه فرقی با آدمای پر حرف ديگه دارم و اون اينه که لااقل يادم می مونه آخر دست سلام کن ام . « سلام » !

ye doost

ali mesele hasmihe.movafagh nashid