برای ات می نويسم تا پس از من هم بدانی دوستت دارم

كمي آنسوتر از امروز

نگاهي مانده در ديروز

و دستي مانده در فردا

كمي سرما

بدون ذره اي جنبش

بدون ذره اي تشويش

كسي آسوده در اين گور

در اين گودال سوت و كور

 

بيا و باورم كن،

دست در دست زماني كه نمي خندد

كه بيرحمانه سوي مرگ مي پوبد

مرو از چشم من بيرون

تمام روزهاي رفته ام   رفت از پي دلواپسيهايم

تمام روزهاي مانده ام....

              - روزهاي مانده ام؟!

-- كسي خنديد؟

صداي خنده مي آيد

صداي خنده هاي مرگ مي آيد!

كمي سرد است.

/ 18 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امير

در چه حالی مريم جان که نمينويسی؟

امير

چقدر خوبه آدم برای کسی انقدر مهم باشه که حتی بعد خودش هم دلنگران خوشی و ناخوشيش باشن

حسين شکر بيگی

سلام! هميشه حس می کنی کمی سر دا ست ولي بسيار سردتر از آنست که ما فکر می کنيم

نمي دونم

بنويس مريم عزيز. اما نه روی آن کاغذ ها که پاره می شوند...

کاغذ و قلم

سلام مريم جان. خبری ازت نيست ديگه. دير به دير آپديت می کنی. نميگی من هر روز اينجا ميام دلم ميگره. آپديت کن ديگه من منتظرتم. شاد باشيو پيروز

حامد

نگاهي مانده در ديروز و دستي مانده در فردا؟؟ بدون ذره اي جنبش؟؟ تمام روزهاي مانده ام.... - روزهاي مانده ام؟! صداي خنده مي آيد صداي خنده هاي مرگ نمي آيد! نمي آيد! نمي آيد! بابا بياييد و بنويسيد محض رضاي خدا! ميشه حس و حالتو از دير آپ کردناي اين نوشته هاي اخير فهميد. و دعا کرد. بقيه ميگن من نمي دونم: حاصل عمر آدمي يک نفس است که آن يک نفس از براي يک هم نفس است پس اگر نفسي با نفسي همنفس شود آن يک نفس از براي يک عمر بس است بست ویشز فور یو

امير

دست نوشته هايت چرا به روز نميشود مريم بانو؟