خدای کوچک

 

گوشی تلفن رو برداشت و شماره رو گرفت ... باید تشکر میکرد بابت یه معجزه،<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 باید اعتراف میکرد که حقیقت داشت

 

درست 11 ساعت از اون بحث گذشته بود.

اون موقع عصبانی بود، خیلی زیاد، حالش از همه آدمایی که ادعا میکردن میدونن اون خوب میشه به هم میخورد

دکتر در کمال خونسردی گفته بود وضعش خیلی وخیمه اگه تا 6 صبح فردا زنده بمونه خطر برطرف شده وگرنه که........

میخواست با همه ی وجودش سر دکتر فریاد بزنه: "میفهمی چی میگی؟ اون مادرمه! میفهمی چی داری میگی؟"

اما چیزی نگفته بود... فقط حس کرده بود توی مغزش یه مایع داغ ناگهان جابه جا شده بود.

 

و اون وقت این آدم که اون موقع به نظرش مضحکترین موجود عالم بود اومده بود و گفته بود که مادرش خوب میشه گفته بود همه ی ما میتونیم خدا باشیم همه ی ما میتونیم معجزه کنیم همه ی ما خدایان کوچکیم

از عصبانیت فریاد زده بود:" باشه،  بیا معجزه کن! بیا کاری کن که مادر من خوب بشه، اونوقت از همین فردا هرجا که برم میگم که تو واقعن خدایی، میگم که تو معجزه کردی."

 

تا صبح نشسته بود کنار مادر ... تا صبح نگاهش کرده بود ... چشماشو که بسته بود و هیچ حرکتی نداشت ..

تا صبح فقط به یه چیز فکر کرده بود ... به سلامتی مادر.. فقط همین

 

حالا باید بهش میگفت باید میگفت که سر قولش هست

نگاهی به مادر کرد، به نگاه آرومش که پر از محبت بود و میدرخشید.. دلش آروم شد.

 

.....

- آه...ببخشید

      نمیدونم چرا دیشب انقدر زود خوابیدم ... اصلن حالم خوب نبود... چیزی شده؟ اتفاقی افتاده؟

 

- نه،

 فقط زنگ زدم که بگم

 منم یه خدای کوچیکم که معجزه ام همین الان روی لبای مادرم آروم نشسته!

 

 

/ 10 نظر / 7 بازدید
دریا

سلام دوست عزیز.خیلی زیبا بود.موفق و شاد باشی!منم اپم

محمد خورشيدي

سلام بانو ... / بيهوده از کلمات گريخت ام / آن ها چون سايه هايی باز آمدند / و لب های سکوت ، باز و بسته شد / و من باز خيالی را در آغوش کشيدم / که بيهوده از آن گريخته بودم /...

محمد خورشيدي

. سر سطر ! کلاس اول که بوديم ، اينم جزء چيزايي بود كه اشتباه يادمون دادند . حالا هميشه فكر مي كنيم وقتي دوباره مي خوايم شروع كنيم ، بايد بريم از سر سطر ... اما وقتي بلند مي شيم و به سر سطر نگاه مي كنيم ، مي بينيم كه درست توي ( پرانتزي ) هست ايم كه مدت ها برامون آغوش باز كرده بود . بايد باور كنيم كه سر سطر نيست ايم ... چون هر آغازي يه ادامه است ، نه فقط يه آغاز . همون طور كه تولد هر انساني ادامه ي زندگي ست ، نه شروع اون ... بي نهايت شادمان ام و منتظر ديگر نوشته هاي زيباتون ...

محمد خورشيدي

يادت باشه ... اگه ما خودمون به کسی بده کاريم ، شعر به هيچ كي بده كار نيست . پس بهتره بگيم كه من به شعر بده كار بودم ، اومدم تصفيه كن ام ... راستي ! خوش اومدي

علی همون عاشق همیشه

سلام و بازگشتت مبارک اينک تو آمده ای با معجزه ای در دستانت و در برابرت بيا به جنگ سياهی برويم

badger

سلام دوست عزيز خوبين؟بازگشتتون رو تبريک ميگم اميدوارم هميشه موفق و سربلند باشين!!!

habib

سلام . خوبی ؟ مثل اينکه بايد بگيم بازگشتتون مبارک !!! حالا کجت بودين ؟؟ خدا مگه کوچيک و بزرگ داره ؟؟؟ خدا که هميشه بزرگه . ما ادمها کوچيک و بزرگ داريم . درسته ؟؟ تا بعد .

**رنگین کمون**

سلام مريمی خوبم...................معجزه همون چيزيه که من دنبالشم ولی.................من بعد از مدتها برگشتم سر فرصت ميگم چرا نبودم.ميای که پيشم/منتظرتما..................دوستت دارم يا حق