فقط پلکی بزن

 

سرفه می کند، یکریز و پشت سرهم؛ سرفه های خشک؛ انگار اصلن تمامی ندارند....

دیگر حالت از این صدا به هم می خورد..... و او.... بازهم سرفه می کند....

برمی گردی؛ با عصبانیت نگاهش می کنی!

سرفه می کند... سرخ شده است... کبود می شود؛ بلند می شود و بیرون می رود - بی تعادل-

چقدر این سکوت آرامش دارد... پلکی می زنی و آه .... آرام می شوی!

 

***

 

باز هم صدای سرفه های بلند می شود.... خشک و ممتد....

چنان حالت را به هم می زند که نفست بالا نمی آید.

صورتی که از عصبانیت سرخ شده خیره نگاهت می کند!

بلند می شوی و بیرون می روی!

هیچ آرامشی نیست؛ نفس حبس شده ات را بیرون می دهی و دوباره... سرفه می کنی!

 

/ 0 نظر / 12 بازدید