آسوده

 

فریاد میزند: "دربست!!"<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

و من به آینده ای دور می اندیشم.

 

 

/ 10 نظر / 17 بازدید
سمانه

darbast ta akhare ayande??? ajale dare behesh berese???

هیچ کس

درود دوست عزيز از اينکه اينهمه به من لطف کردی ممنونم و خرسندم از آشنايی و در کنار شما بودن سپاسمندم که به من سرزديد و نظر خود را بيان کرديد من خودم هم فکر می کنم که حجم مطالب بالاست ولی ميدونيد اين از نوع مطالب هست اگه بخوام کمش کنم مطلب ناقص می شود اگر هم بخوام چند قسمتش کنم مطلب جالب نميشه بازم اگر پيشنهادی داريد به من بگيد سعی می کنم عمل کنم. راستی از اين جملات کوتاه و پر معنا در حيرتی از روی تفکر بسر می برم...خوب می نويسيد و جالب. تا بعد بدرود

وحيد

من از طريق خان نهم با وبلاگ شما آشنا شدم. واقعا وبلاگ عالی هست.ممنون از زحمت هات.

بهت نمی گم

سلام حالت که خوبه ممنون که سر زدی از نظرات ارزشمندتون حتما استفاده ميکنمباز هم بی صبرانه منتظرتونم

رنگين کمون

تولد شعر من در اختيار من نيست درونم با نگاهي منقلب مي شود تا پيامي در گوشم واژه هاي خود را آهنگين بنوازد و زبان اشاره اي در چشمانم مي نشيند تا دستم نقشي را رنگين نقاشي كند سپيدي كاغذ هميشه منتظر من است تولد شعر من در اختيار من نيست واژه ها سيل وار مي آيند چون پژواكي مي وزند و چون توفان سهمناكي مي غرند و گاهي چون برف بر كاغذ من مي نشينند و هرگز آب نمي شوند تولد شعر من در اختيار من نيست سلام مريمم.. چرا ديگه نميای پيشم؟

هیچ کس

درود ممنونم که به من سر ميزنی و به من لطف داری چرا بروز نميکنی؟؟!! وقتی ميبينم دوستانم بروز ميکنن و ادامه می دن من روحيه می گيرم راستی من ميخواستم تارنوشت شما رو پيوند کنم ولی نمی دونم کدومشو خودم اين يکی رو ترجيح می دم ولی بازم نظر شما هرچی باشه تا بعد بدرود

بهت نمی گم

با سلام مريم جان شما لطف داريد نسبت به بنده اگه بخواهيد مثنوی تازه سروده ام را تقديم ميکنم با تشکر وممنون از الطافتون

amir

سلام!قشنگ بود...

مجنون

پنجره ها را باز کنيد ... آينده می‌آيد و مي‌رود، اگر نمی‌خواهيد با او همران شويد... حداقل گذر زمان را حس کنيد....