کسی به فکر بنفشه ها نيست

 

        تقويم مرا به هم زدند!

 

       - حرفی نيست -

           از سر ميشمارم

             ۸

             ۷

             ۶

             و دوباره ۵

 

         

/ 4 نظر / 9 بازدید
علی رضا خسروی

سلام ممنون که سر زدی و برايم تعجب اور بود به چيزی گير دادی (با لبخند) که برايم مهم بنبود گفتم شایدمیشناسیم ولی من شما را نشناخته ام به هر رو با اجازه از کامنت های شما بازديد کردم و اسم يکی از دوستان خودم رو ديدم پس گفتم من رو ميشناسيد به هر رو جدی نگيريددر پايان شعر هايتان زيبابود و اين اخری را فکر ميکنم شنيده باشم و شايد شما را شناخته باشم به هر حال سلام من رو به اقای خورشيدی برسان بگو معلمی شغل انبياست اما حقوقش حقوق انبيا... فعلا بای

amir

يه شعری کيکاووس ياکيده داره شبیه به همين مضمون تو مجموعه بانو و اخرين کولی سايه فروش.ميشماريم و برهم ميزنند و باز هم ميشماريم

samaneh

بازم دوباره از سر... خوب می‌گذرن ديگه... شايد نبايد ديگه مهم باشن گذرشون رو می گم چه بشماری چه نشماری می‌گذرن و ديگم بر نمی‌گردن...

مجنون

امیدوارم تقويمت از ∞ شروع شود تا هرگز به اعداد قابل شمارش نرسد، که نگران به صفر رسيدن باشم.