روزها میگذرن اما....

 

 

 

میخواهم بروم

 

پا به پای هیچ کس

 

نگاه میکنم

 

به هیچ چیز

 

آرزو میکنم

 

هیچ را

 

به دنبال خودم میگردم

 

می یابم ش

 

هیچ.

 

 

 

/ 20 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خانم ثابتی

شعر تو از هر چه شروع کرد به هيچ رسيد. اين هيچ در شعر تو انگشت نشانه اش به سمت يک ( پر ) است. انگار که مقدر بوده يک هم پا ، یک منظره ، یک چیزی برای خواستن و آرزو ، یک ( من) برای پیدا کردن باشد ، همیشه باشد . اما در شعر تو دیگر جایش یک فضای خالی شده. فضای خالی در مکان نشستن آن کس یا چیزی که روز گاری وجودش به واژه بودن و پر معنی می داده.

مورچه

از وقتی چهره‌ام را در قاب عکس آينه جا گذاشتم شدم هيچ کس. آدم بی چهره که کسی نيست. يک نفر از داخل اينه نگاهم می‌کند. تو می‌شناسی‌ش؟

هادی

و دل ميبنديم به هيچ ... سلام ممنون که سر زدی من به روزم خوشحال میشم سر بزنی

بابا لنگ دراز

مسئله اینجاست که وقتی داری از کوه بالا ميری به پايين اومدن فکر می کنی... هيچ يعنی قله... قله يعنی هيچ... کوه بی قله... نه... قله بی کوه... نه...

رضا

حالمان خوبتر شد

ليلا

آی مريم تا که ميخوای بروی ژا به ژای هيچ کس بابا مطلب جديد بگذار

لی لی

مريم عزيزم گاهی آدم توی يه جای سياه می ره و هيچ چيز خوبی از اطرافش نمی بينه ... ولی يادت باشه که خوبی ها هميشه هستند ... يه جوری از اونجا که هستی بيا بيرون ... مواظب خودت باش