کمی هواخوری

 

دلم هواي تازه مي خواهد

يك فنجان هواي تازه

و دوتا صندلي

يك صندلي براي من و يكي براي همه ي خاطراتم

 

لطفن هوا زياد داغ نباشد

البته ملالي نيست داغ هم باشد با نعلبكي هورت ميكشيم

حتمن خيلي مي چسبد.

 

/ 22 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نمی دونم

با خواندن پيامت يکباره حس کردم چقدر دلم برايت تنگ شده بود مريمک من. عاليه اين شعرت. سبک خاص خودت و پر از هوای تازه. خواه داغ باشد خواه سرد... من هم روزی از روز های سال ۶۷ ته دفتر رياضی يک م نوشته بودم يک فنجان هوای پاک...مرا ياد آن روز ها انداختی...می رم می گردم پيداش می کنم می آرم اينجا می نويسم برات. خودمم يادم نيست قبل و بعدش چی بود...

رويا

يك صندلي براي من و يكي براي همه ي خاطراتم واگر راضی نشوند برای تک تکشان صندلی می‌گذارم دور تا دور تالارهای تو در توی ذهنم !

سنگ صبور

مريم خانم نوشته هاتو خوندم قشنگ بود و دل نشين.ميشه بپرسم شاعری يا قصه گو يا هر دوتاش.به هر حال زيبا بود و در خور تحسين.

لی لی

اونقدر ها هم مشغول نيستم مريم جان ... ذهنم قفل شده ... کليدشو پيدا نمی کنم ...

نمی دونم

نمی دونم چرا فکر کردم به روز باشی شايد...

رضا

سلام ممنون که به من سر زدی می تونم لینکتون کنم؟

morteza

سلام خوبی عزیز وبلاگ زیبایی داری سال خوب و خوشی را برای شما آرزو می کنم موفق و پیروز باشید نه وقت بار عـــــامی ، نه فرصت سلامی این همه مصیبت ، نمی شه گفت کلامی شکــــــــوه تخت جمشید تاراج آشنا شد پایه ی تخت کــــــــورش چوبه ی دار ما شد پرچم شیر و خورشید بی یال و دم رها شد جهنمی به نــام دین خـــــــــــــدا به پا شد ! من اگر برخیزم ، تو اگر برخیزی ، همه بر می خیزند من اگر بنشینم ، تو اگر بنشینی ، چه کسی برخیزد ؟ چه کسی پنجه در پنجه ی این دشمن دون آویزد؟ چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم ؟ خانه اش ویران باد خانه اش ویران باد خانه اش ویران باد . . .!!!