دلخواه

دلم ميخواهد سرم را بگذارم روي شانه ي خودم و چشمانم را ببندم و خواب ببينم.

دلم ميخواهد توي خوابم همه جا تاريك باشد كه كسي مرا نبيند

اما آنقدر ظلمات نباشد كه از صداي بال پشه هم بترسم؛

دلم ميخواهد هوا نه آنقدر گرم باشد كه شر شر عرق بريزم و نه آنقدر سرد كه دستانم يخ ببندد.

دلم ميخواهد سكوت باشد و بدانم كه تنهايم آنوقت توي تنهايي خودم سرم را بگذارم روي بالش و آرام بخوابم......

آرام بخوابم و خواب ببينم

كه سرم را گذاشته ام روي شانه هاي تو و

 چشمانم را بسته ام و..........

 

 

 

 

/ 23 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خانم ثابتی

چه آرزوی لطیفی. بنظر می رسد دست یافتنی است. البته دعا می کنم.

ليلا

مريم بازم که رفتی تو کمااااااااا

ليلا

هنوزم که سرت روی شونه اته

محمد رضا

راستي الان هم اومدم بگم که براي اولين بار تو وبلاگم يک مطلب سياسي نوشتم ... به سبک خودم ... جون من بيا بخون ... ميخوام ببينم چي ميگي باشه ؟؟؟؟ ...از اول تا آخرش رو بخونيا مرسي دوست جون مهربونم

محمد رضا

سلام دوست جون ... خوبي ... تورو خدا ببخشيد که دير اومدم پيشت و نتونستم به موقع خدمت برسم ... راستش الان اصلا حالم خوب نيست چون فصل مخ زني و توليد مثل گل و درختهاست ... منم که حساس به اين چيزا ... در نتيجه هرچي هاگ و تخم و از اين جور چيز ميزاس يه راست ميره تو حلق ما و خلاصه حالم خيلي خرابه ... اگر تا آخر ارديبهشت يه درختي چيزي از من نزنه بيرون هنر کردم[نيشخند] اما قول ميدم تو اولين فرصت که بهتر شدم بيام و از خجالتت در بيام .

آزاده

سلام مريم عزيز تنهايي گاهي خوبه چون مي توني بيشتر فكر كني اما اميد دارم هر آنچه مي خواهي در بيداري ببيني.

مريم حقيقت

سلام به روزم با پرواز22اسفند1385والبته کلی بار اضافی!بالهایت آماده است،پرواز می کنی؟یا علی

فهیمه

صدایم کن .... صدای تو زیباست .... صدای تو انگیزه آن گیاه عجیبی ست که در انتهای صمیمیت حزن می روید.

ليلا

بازم مريم رفته تو کما....