آب رویم را به انبار چشمانت سپرده ام <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

                                       اشک مریز.

 

/ 14 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم

اين نوشته را ديروز نوشتم و امروز تقديم ميکنم به مادرم که بسيار عزيز است و بسيار دوستش دارم و طاقت يک قطره اشکش راهم ندارم.

فريبا

بازهم بنويس من هميشه مي خونم ... خوشحالم كه اينجا رو پيدا كردم

مهديه

در دورها ، در دوردست ها زني را ديدم با ماهيانش و نه چشمه اي و نه رودخانه اي در دورها ،‌ در دوردست ها زمان متوقف شده بود و من نگاه منتظري راديدم با ماهيانش در دورها ،‌در دوردست ها باوري گرم را ديدم كه سرابي را ستايش مي كرد و سرابي كه ماهيانش رازنده نگاه مي داشت يا علی...

کاغذ و قلم

سلام. زيبا بود و هديه دادنش به مادرت زيبا ترش کرد .منم امروزو تبريک مگم راستی دست نوشته هايم ۲ ساله شد منتظرتم . شاد باشی و پيروز

ارمين

سلام عزیزم ویلاگ قشنگی داری به من هم سر بزن

امير

سايه مادر هميشه بالای سرت مستدام و دلت خوش

شراره بشرا

بايد ديد. برای شعر بايد تمام دنيا را آن طور که هست ديد . با ضمايم و تعليقات ناراحت کننده ش . با واقعيت های گهگاه آزار دهنده ش . بايد خواند و به خوانده ها اکتفا نکرد . در نهايت هم ... تو شاعر تمام شعرهای خودت هستی . واژه های ش را چشيده ای . بايد ايمان بياوری که تمام آنچه گفته ای را خوب می شناسی. هرگز شعرت را برای هيچ کس معنا نکن . اين نه تنها ضعف ت محسوب نمی شود ..که قوت توست . خوشحال م دوست شاعر ديگری دارم ... که شاعران آبروی زمين ند ....

مهديه

گيرم آب رفته به جوی باز آيد با آب روی رفته چه بايد کرد؟ يا علی