باور نميکنم

 

صداي ضجه شنيده اي؟

من شنيده ام

همين روزها...

    ديروز  

           امروز...

همين جا

        توي دلم

 

اين روزها همه اش يك جايي آن ته تهاي دلم صداي گريه ميشنوم... گريه كه نه. صداي ضجه است.

يك نفر نشسته و از زور غصه همه اش جيغ ميزند... حتا نميتواند گريه كند... فقط يك بند جيغ ميكشد و خودش را به دروديوار ميكوبد.

آدمها را نگاه ميكنم... دلم ميخواهد بپرسم شما صداي ضجه هايش را ميشنويد؟

اصلن شما صداي ضجه شنيده ايد؟

من شنيده ام

من ميشنوم

همين روزها

همين جا

       - توي دلم

 

/ 10 نظر / 19 بازدید
عاطفه

سلام . امروز اولين باری بود که وبلاگتو خوندم خوشم اومد متن امروزت هم دوست داشتني بود.راستش چون حس نزديکی باهاش دارم ميخوام بگم منم هر روز صدای ضجه هايی را در ته قلبم می شنوم ولی انگار هيچ کس ديگری نمی شنود و يا می شنود و خودش را به نشنيدن می زند! موفق باشی.

گلناز

من هم شنيده ام . می شنوم هنوز هم

سمانه

اون که ضجه می‌زنه شايد سرگرم چيزيه... بايد فرصت داد بهش تا ديد آخرش چی می‌کنه

رضا افشاری

سلام مريم جان ممنون از حضور بی دعوتت که يه دنيا ارزش دارم برام چه خوب بود اين همه حال و هوای غم روی شعر امروز حاکم نبود شعر دنيايیه که هزار و يک جور قابليت داره . چه بده که بشه سوزن یه کاره ارزو میکنم هرچه زودتر از زیر دینش در بیاییم . موید باشی

شيما

مريم عزيز سلام...امان از روزی که آدم ضجه بزند و ضجه بزند ولی هيچکس صدايش را نشنود-تازه همه فکر کنند تو چقدر ساکتی. اعترافاتت خيلی به دل نشست به خاطر صادقانه بودنش. موفق باشی

لی لی

از هول بازی يادم رفت اينجا قبول دعوت کنم هيچ کس جز کسی که خوب می شناسدت نمی تونه بشنوه ...

خانم ثابتی

مريم عزيز من هم اعتراف کردم به قاعده يک پرونده داد گستری آنهم از نوع قتل عمد. برای خواندن نوشته هايت بر ميگردم.

ياشار

با خواندنش دلم گرفت از گرفتگي اش گريم گرفت و اه که همينطور از صندلی پارک قصه مي بارد و زمين سيماني

نمی دونم

من اين حس رو خيلی عالی درک می کنم. صداشو به وضوح شنيدم. گاهی صدای اون تنها گاهی هم همراه صدای گريه نوزادی که انگار در خرابه ای لخت و تنها رها شده و هيچکس هم گريه شبانه اش را نمی شنود.