كف دستم را باز ميكنم تا كاملن صاف باشد... دفعه ي پيش 3 تا دانه رفت لاي چروكهاي كف دستم كه ديكته را 17 گرفتم. امروز رياضي داريم هيچ دلم نميخواهد نمره ي بدي بگيرم بابا بدجور عصباني ميشود... اصلن يك جورهايي عجيب غريب به رياضي حساس است.

كف دستم را همانطور باز باز ميكشم روي آستين دست چپم ... نكند يك وقت عرق كرده باشد.. يك بار هم دستم عرق كرده بود دوتا دانه چسبيد علوم را 18 گرفتم... حالا باز آنهم مهم نبود اما رياضي چيز ديگري است.

دانه هاي وسط گل را ريخت كف دستم ... گفتم محكم بزني ها... امروز رياضي داريم....

 

پشت دستم حسابي سرخ شده ... جواب همه ي سوالها را نوشته ام تا اين آخري... اگر مريم9 سيب داشته باشد.... يك دانه كف دستم مانده بود... و بخواهد آنها را با دو تا از دوستانش تقسيم كند... پشت دستم ميسوزد... به هركدام چند تا ميرسد و ... گفته بودم قبول نيست اين پرت شده بود بالا دانه ي لوس دوباره توي دستم افتاد... چند تا براي خودش ميماند؟

نگاهم روي كلمه ها دور ميزند...

مريم ... سيب... دانه ي گل... امتحان رياضي... سوزش دستم.... تقسيم... بابا..

زنگ خورد.

/ 8 نظر / 5 بازدید
فهيمه

سلام مريم خوبم.خيلی خوب نوشتی .رفتم تو همون سالهای مدرسه .يادش بخير. غصه اول و آخرمون امتحان بود و بس.ميخوام بگم چقدر خوش بوديم ... می بينم وقتی در زمان جاری هستیم ناراضی از زندگیمون هستیم اما چند سال که میگذره ميگيم چقدر خوش بوديم. بازمميرسم به همون جمله معروف خوشبختی تو همين لحظه هاست و ما قدرشو نمی دونيم.

نمي دونم

دوباره خواندم اش. من بلد نبودم اين بازی را. فکر کنم به صورت زير نويس بايد زير داشتانت بنويسی جريانش را. دوباره که خواندم زيباتر بود. ...کجا هايی راستی؟

راضيه

دانه ها روزی تمام می شود..... وسوزش دستانت نيز تمام می شود....... قلمت زيباست. موفق باشی.

نمي دونم

مرسی مريم نازنين از تبريکی که برای نوين نوشتی

hamed

بادا بادا مبارک بادا عید فطرو میگم. مبارک باشه تعطیلات هم خوش بگذره به همه (شکلک ها کار نمیکنن نمی دونم چرا)

سمانه

خيلی وقته که اينا رو خوندم.. تو اما چرا نمی‌نويسی؟؟!!!