پشت درياها شهری ست.... - دست نوشته هایم

دست نوشته هایم
ورود شما به دست نوشته هایم را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

تبلیغات


پشت درياها شهری ست....
نویسنده : مریم - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/۱۳
 

 

نگذار بفهمند که هنوز کوتاهتر از آن دیواری که پشتش درخت توتی قد کشیده که تا دست دراز کنی یک مشت پر خواهی داشت از توتهای سفید و شیرین.

 

نگذار بفهمند که هنوز شب که میشود عروسکت را بغل میکنی و برایش لالایی میخوانی و بعد ته دلت میگویی بخواب گنجشک کوچولو بخواب مریم نازم و هی فکر میکنی اینها را همه عروسکت به تو گفته و این عروسکت بوده که تو را بغل کرده.

 

نگذار بفهمند که هنوز حرف سفر که میشود پیش خودت حساب میکنی "یعنی چند تا شب دیگه بخوابیم و بیدار بشیم میریم سفر؟"

 

نگذار بفهمند که هنوز قشنگترین مغازه ها برایت مغازه های اسباب بازی فروشی اند.

 

نگذار بفهمند که هنوز وقتی میگویند بعد از خیابان دوم بپیچ دست چپ.. نگاهی به دستهایت میکنی که ببینی وقتی میخواهی بنویسی خودکار را توی کدام دست میگیری که آن دیگری دست چپ است.

 

نگذار بفهمند که چه ذوقی میکنی از اینکه موهایت انقدر بلند شده که بتوانی مثل گوشهای خرگوش دو طرف سرت آویزانشان کنی.

 

نگذار ...

تو را به هر چه که میپرستی نگذار بفهمند

نه برای اینکه کارمندان واحدت توی اداره خنده شان میگیرد ...... نه

برای آنکه هرگز باور نمیکنند که رییسشان(!) اینقدر بتواند شوخ طبع باشد!!

 

 

بذار این نوشته شبیه هیچی نباشه، بذار نه شعر باشه نه قصه باشه نه حتا یه طرح

فقط بذار باشه

فقط بذار این بغضی که اینجوری نشسته توی گلوم یه جایی نشونه داشته باشه

همین.............

 


 
 
امکانات وب