نویسنده : مریم
- ساعت ٥:۳۳ ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۳۱
هرروز آرزو میکنم که کاش دیروز بود،
- همیشه فراموش میکنم که امروز دیروز فرداست.
نویسنده : مریم
- ساعت ۱٠:٤٩ ق.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٢۸
صبرم زیاده اما
عمری نمونده باقی
نویسنده : مریم
- ساعت ٢:۳٧ ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٢۳
با همه ی اشتباهاتتان راه می آیم،
فقط راه اشتباه نشانم ندهید.
نویسنده : مریم
- ساعت ۱٠:٠٧ ق.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٢۱
حالم به هم میخورد،
توی این گور هرگز مرده ای نبوده است.
نویسنده : مریم
- ساعت ٢:٠٠ ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱۸
دستهای رو به آسمان کافی نیست
پاهایت را از زمین بکن.
نویسنده : مریم
- ساعت ٩:۳۱ ق.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱٧
سیمهای تارم زنگ زده،
بس که حال و هوای اینروزهایم بارانی ست.
نویسنده : مریم
- ساعت ٢:۱٥ ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱۳
فریاد میزند: "دربست!!"
و من به آینده ای دور می اندیشم.
نویسنده : مریم
- ساعت ٢:۱۱ ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱٢
جرعه جرعه سیرابت میکنند
و تو حتا نمیدانی،
با آب یا زهر
نویسنده : مریم
- ساعت ٢:۳٠ ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٦
بگذار بسته بماند،
پایم نه!
دلم.
نویسنده : مریم
- ساعت ٢:٢٦ ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٤
تُنگ....
ماهی........
چطور دوستت بدارم در حالیکه هرگز زادگاهم نبوده ای،
اما می توانی گورم باشی!!
نویسنده : مریم
- ساعت ۱٠:٢۳ ق.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٤
شبها ستاره میشمرم که خوابم ببرد،
روزها چه کنم که بیدار بمانم؟
نویسنده : مریم
- ساعت ٢:٤۱ ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۳
دیشب تا صبح خواب می دیدم که بیدارم،
صبح وقتی خواستم چشمهایم را باز کنم دیدم اصلن آنها را نبسته بودم.